به نام خالق حیات ومرگ
سلام دایی
دلم خیلی وقته برای شلمچه پر میزنه
دایی جون خیلی بدی چرا نزاشتی ببینمت بعد بری .
خوب یه ۳سالی صبر می کردی تا من دنیا بیام بعد میرفتی
مامانم می گه تو خیلی قشنگ بودی
دیروز که داشتم کتابام و مرتب می کردم یه پاکت دیدم بازش که کردم عکس نورانی و قشنگ تورو دیدم
که خیره نگاه می کرد و پشتتم نمایی از بهشت بود.
عکست و جای عکس خودم گذشتم تو قاب .
ماه هاست که دوست دارم بیام مناطق جنگی ولی جرات نداشتم به کسی بگم چون مطمئن بودم بهم می خندن
و من و بچه می گیرن روزی که فکر رفتن به مناطق جنگی به ذهنم رسید اصلا خبر نداشتم که دختر خالم
فرداش می خواد بره منطقه فکر کنم این بار سومش بود که میرفت ولی من ارزوی یه بار رفتن به اونجا به دلم
مونده .
دیروز وقتی تو تلوزیون داشت تبلیغ راهیان نور می کرد یهو دلم لرزید خداروشکر مامانم اونجا بودو سریع و
بدونی که فکر کنم چی دارم می گم اتوماتیک گفتم مامان میزاری منم با راهیان نور برم نگام کرد باورش
نمی شد که من همچین حرفی بزنم اخه من این حرفا تقریبا ازم بعیده گفت اگه بابات اجازه بده معلوم که میزارم
بری من که مشکلی ندارم برو با بابات حرف زن.
همین برو نظر بابات و بپرس برای یه لحظه زد تو ذوقم ولی راضی کردن بابا کار سختی نیست هنوز موقعیت
پیش نیومده که به بابان بگم داییییییییییییییی اگه قبول نکرد خودت برو بهش بگو که قبول کنه من دوست دارم
برم ما که هرچی منتظر امام زمان موندیم نیومد شاید منتظر شهادت منه .
یعنی با شهید شدن من می یادش؟
اخه من فقط با خودم بدبختی می یارم
چندتا مثل تو شهید شدن و اقا نیومد ؟؟؟؟؟یعنی با رفتن من اقا می یاد؟!!!
دیشب که می خواستم برفت خونه خاله دوباره تبلیغ راهیان نورو دیدم که تابلوش و زده بود دوباره به مامان
گفتم مامانم گفت بابات.
بابا هم اونجا بود ولی هیچی نگفت.اصلا تو باغ نبود
اگه به بابا گفتم و اجازه نداد خودم اینترنی اسم می نویسم و میرم فقط ببینم تو کجا و با چه شرایطی شهید شدی
گرجه تو توی یه جزیره که اسمش نمی دونم شهید شدی ولی مامان می گفت اونجا هم بودی کاشکی می شد
عکسایی که از موقع شهادت گرفتن و میزاشتم اینجا تا بقیه ببینم ولی چه کنم که نمی تونم مادربزرگ نمیزاره
کسی به اون عکسا دست بزنه چه برسه به اینکه بزارم تو وبلاگ .
خلاصه دایی جون نامردی کردی هنوز من نیومدم رفتی باشه چون تویی می بخشمت .
یه عکسی برات بسازم به زارم تو اتاقم که هرکی اومد فقط به تو نگا کنه قوربون شکل ماهت بشم .

زیارت آسمان
هیهای فرزندان آرش ! تیر بردارید
جنگ است تیر از قبضه تکبیر بردارید
بار سفر بر دوش ما افتاد ، برخیزید
بر جا عصایی مانده از آن پیر ، بردارید
ای بید های سر به زیر باغ خواب آلود
از سرگذشت سرو ها تأثیر بردارید
ما قهرمان داستان خون و شمشیریم
آینه های روبه رو ! تصویر بردارید (امید مهدی نژاد)

اینجا جایی برای فرشته ها نیست قصه دایی هایی که زودتر از من و تو
بارشونو بستن و فرشته شدن

این عکس جای گریه داره


به امید شهادت بعد از ظهور

